دفترِ واژههای شِکَر
واژه، می ماند
این جای، پناهِ لالان است. و بر لالی هزاران شُکر و بر هر شُکر هزاران پاداش است.
اسکندر
بریزم آن به اشارت، به خاک پاک دیارت، به هر سری که فتاده...
سفیر
اگر که دست حریفم، خورَد به پای زمینم چو لب زند به لباسم، کنون معاشقه باشد
پیشه
چو قَتل پیشه کُنَم مَن، زِ ریش، تیشه کُنَم مَن. زِ سیرْ تا به گُرُسْنِه، زِ نو یا که زِ کُهْنِه، جَوان یا که فِتادِه، به اَسْب یا که پیادِه، به نَر یا که مُؤَنَّث به ...
آفریدن
ناگهان آمدی و بنیانم، غرق سیلاب آفریدن شد زخم جراح و درد بسیارش، موجب راه در رهیدن شد بنده نافهم آنچه در گذر است، کورِ در جهد کوه زر است بگشا چشم و زیر پا مگذار، همه ج...
دگر فرزند نیاید
آوَخ آوَخ نِیزه بر دستان، خونِ بیحَد، زارِ در زِهدان، دهد مُژده، دِگَر فَرْزَند، نَیایَد.
آمده است...
در کتاب مقدس گرگان آمده است: آنگاه که عقاب می پرد، شیر از غار بیرون می آید. آخرین ترکه گوسپندان را نجات خواهد.